X
تبلیغات
رایتل

کوهستان عشق

هوای تــــــــــــــو را دارد کوهستان ...



قالب برای بلاگ بازی
کد آهنگ

حیوونا تو طبیعت جزه بهتریییین دوستای ما هستن ... خیلیاشون بی آزار و مهربون بعضیا هم که ب خاطر طبیعتشون نیاز هست که وحش در وجودشون سرشته شده باشه


منم که کلا همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشونو دوست دارم بهار ساله گذشته اومدم یه سنجاب  خریدم  و واسش یه اسم گذاشتم .... اسمشو گذاشتم : پانی


وااااااااااااااااااااااای نمیدوننیییییییییییین چقد دوسش دارم ... واقعا قابله وصف نیست ... من حیووونای زیادی داشتم .... اما این واقعا عجیبه ... پانی کوچولوی من این یه ساله با خونواده ما زندگی میکنه ... خونواده ما کلا 4 نفر بود که با اومدن پانی شدیم 5 نفر

(  اگه رو عکسا کلیک کنی میتونی عکسو در اندازه واقعی ببینین  )


http://s3.picofile.com/file/7393870107/u5.jpg


تو این یه ســــــــــــــــــــــــــــــــــال از این کوچولو اینقد خاطره دارم که اگه بخوام بگم میتونم یه کتاب بامزه بنویسم ولی الان فقط یکیشو تعریف میکنم :

پانی روزا تو قفسشه و شبا چون آرووم میشه درب بالای قفسو باز میکنم ... یه شب همه خواب بودن و چراغارو خاموش کرده بودم و یه فیلم وحشتناک نگاه میکردم و کمی هم تخمه جلو دستم بووود .... خلاصه من که از وحشت فیلم هر چند دقیقه یه باز تخمه بر میداشتم و میخوردم و نمیتونستم چشممو از مانیتور تلویزیون دور کنم .... یه هو دیدم من تخمه نمیخورم ولی کنارم صدای یه نفر میاد که داره تخمه با دندوناش میشکنه

فقط یه لحظه خودتونو جای من بذارین و ببینین تو این تاریکی در حال دیدن فیلم وحشتناک ساعت 2 شب همه خوابن چشمات زوووم رو تلویزیون یه هو صدایی بیاد که یه نفر در حال خوردن تخمهایه کنارت باشه منم که داشتم سکته رو میزدم دل از جوون گذاشتم و سرمو چرخوندم به سمت تخمه ها ... یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه هویـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــِی دیدم ... هه ه هههاین پانی دیووونست ... وای نمیدوونین اون لحظه دوست داشتم تا صب ببوسمش ... حالا تو نگو  تو این تاریکی صدای شکستن تخمه ها رو شنیده بیدار شده بود و اومده بود کنارم تخمه میخوورد ...

(تو ادامه مطلب عکسای بیشتری ازش گذاشتم )




   http://s3.picofile.com/file/7393882147/u2_labkhand_pani.jpg             http://s3.picofile.com/file/7393873224/u3_panie_man.jpg

                                                                 

خیلی موجوده عجیبیه باور میکنین این فصله زمستون منو پانی هر شب دعوامون بوده که من پتوشو از تو لونش بیرون میکشیدم نکنه خفه شه (آخه لونش تو فقفسش نصب کردم و یه شیشه خیار شوره     ) خلاصه اون میبردش تو میذاشت در لونه من بیرون میکشیدم ...کله زمستون این دعوامون بوده 

هرچیزی که بهش میدم یه خوردشو زیر خاک تو قفسش قایم میکنه تا وقتایی که چیزی نداره در بیاره و بخورتشوون ... کاملا ماهرانه خاک رو کنار میزنه و غذارو زیرش میذاره و دوباره روشو میپوشونه .... و حافظشم خوب کار میکنه ...

مادرمو بیشتر از خودم دوست داره آخه اون بیشتر بهش خوراکی میده ...دوس داره صب تا شب یکی بشینه هی نازش کنه .مخصوصا رو گوشاشو ، کلا نوازشو خیلی دوس دارن سنجابا ... خلاصه کلا کارش اینه خودشو لوس کنه ، بازی کنه ، بخوره ، و بخوابه ...



خوابش خییلی سنگینه یعنی وقتی خوایید دیگه هیچ صدایی بلندش نمیکنه ...حالت خوابیدنش هم عین کودک درون شکم مادر هستش وتقریبا شبیه آدما میخوابه ...


ولی وقتی نمیخوام از قفس بیرون بیاد باید همه دربای قفسو از بیرون ببندم آخه این شیطون دقت کرده به دستای من که چطوری دربا رو باز میکنم ... واسه همین همینکه بفهمه من دورو برش نیستم زودی با دستاش دربا رو باز میکنه ( واقعا اولین باری که دیدم این کارو کرد خودم شاخ در آوردم ) حتی سگ های خانگی هم قادر به این کار نیستن ... ولی کووووووچوووووووولوووووووووی من معرکه هستتتش

http://s3.picofile.com/file/7393888274/u100.jpg


کافیه تنبیهش کنم تا 2 روز قهر میکنه و چیزی نمیخوره ... کافیه یه غریبه اذیتش کنه تا مدت ها تصویر اون غریبه تو ذهنشه و تا با دندونای تیزش انتقام نگیره ول کن نیست ماشاالله غیر از پسته و بادام و فندق و تخمه چیزه دیگه ای دوست نداره ... هسته زرد آلو رو خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دوست داره ... نوش جووووووووووووووونشخیلیـــــــــــــــــــــــــی شیطونو بازیگوشه ... از دیوار راست بالا میره معمولا با ادب هم هست و اگه تو خونه آزادش کنم کاری نمیکنه و اگه بترسه یه خورده نم نم میکنه که منم هیچوقت نمیذارم بترسه ... البته عادت کرده نم نم رو تو قفسش کنه ... هه هه بچم با ادبه ولی به هیچ وجه امکان نداشته که تو اتاقک شیشه ای خوابش حتی یه بار خرابکاری کنه (نم نم ) و معمولا اگه آخر شب هم باشه و نم نم داشته باشه از اتاقک شیشه ای خوابش بیرون میاد و  روی خاک قفسش میره و ....

http://s3.picofile.com/file/7393885806/u12.jpg


خیلی شبیه به انسانها رفتار میکنه خیلی خوب با انسانا ارتباط بر قرار میکنه واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای که خیلی دوسشششش دارم ... اگه ببینی صبا چه شکلی خمیازه میکشه خب میخوریش ...زبون قرمز کوچولوشو تا آخر بیرون میکشه ...

واسه سلامتی خودش و البته خودم که دستمه همیشه کاملا واکسناش و اصول بهداشتیشو رعایت میکنم ... هرچند در هر صورتتتتتتتتت کلی خودش ترتمیزو مرتبه ...


http://s3.picofile.com/file/7393891391/u200.jpg


خلاصه اینکه باید شکر گذار بود که خداوند ما رو تنهایی تو این سیاره نیافریده و این همه موجود زیبا رو در اطرافمون گسترانیده ... البته پانی کوچولوی من تو هممممششون تکه ها

اما حیف که باید به زودی آزادش کنم ... واقعا نمیدونمخودم با این قضیه چطور میتونم کنار بیام خیلی بهش وابسته شدماصلا اگه آزادش کنم نمیدونم آب میتونه گیر بیاره ... غذا میتونه گیر بیاره ... شبا با شکم گرسنه نخوابه و یا مریض نشه و یا موجودی اذیتش نکنه اصلا شبا اگه سردش بود چیزی باشه بکشه رو خودش ... آخه زمستونا پیشه خودم وقتی سردش میشه یه پتو  داره و میبرتش و کامل میپیچونه دوره خودش و فقط سرش معلومه ... اما تو کوه که جای گرمو نرم نیــــــــــــــــــــــــست  ...


ولی خب اونم باید لذت آزاد بودن رو لمس کنه حتی شاید در ازای از دست دادن جونش ...  البته مهم اینه ک الان هستــــــــــــــــــــــــــــــــش

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1391ساعت 02:38 ب.ظ  توسط ღ ...... ღ